Home / آموزش / فطرت و بررسی فطری بودن فطرت در word

فطرت و بررسی فطری بودن فطرت در word

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

 فطرت و بررسی فطری بودن فطرت در word دارای 103 صفحه می باشد و دارای تنظیمات و فهرست کامل در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد فطرت و بررسی فطری بودن فطرت در word  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

    فصل اول: فطری بودن اعتقاد به وجود امام (عج) و ظهور مصلح كل
    گفتار اول: فطرت و جایگاه معلومان فطری در معلومات انسانی
    1-1- فطرت در لغت
    2-1- جایگاه معلومات فطری در میان معلومات انسانی
    گفتار دوم: ویژگیهای بینشها و گرایشهای فطری
    1- همگانی بودن و شمول زمانی و مكانی معلومات فطری
    2- لایتناهی بودن گرایشهای فطری
    گفتار سوم: عوامل رشد و شكوفایی فطرت
    1-3- اهتمام در پرورش حس حب به نیكیها
    2-3- مراقبت مداوم از خویشتن و نگهداری از ارتكاب به معاصی
    گفتار چهارم: شرایط شكوفایی فطرت
    گفتار پنجم: فطرت از نظر قرآن كریم و احادیث
    1-5- فطرت از دیدگاه قرآن كریم
    2-5- فطرت از دیدگاه احادیث
    گفتار ششم: گرایشات از فطری دیدگاه كلی و عرفای اسلامی
    1-6- فارابی
    2-6- ابن سینا
    3-6- محی الدین ابن عربی
    4-6 صدرالمتالهین
    5-6- حكمای رواتی
    6-6- ابن فارض
    7-6- سعیدالدین فرغانی
    8-6- سید صدر آملی
    9-6- خواجه عبدالله انصاری و عبدالرزاق كاشانی
    گفتار هفتم: بینشها و گرایشهای فطری از نظر برخی اندیشمندان غرب
    1-7- فطری گرایی دكارت
    نقد فطری گرایی دكارتی
    2-7- فطری گرایی اسپینوزا
    3-7- قضایای فطری در منطق
    4-7- گرایشهای فطری
    گفتار هشتم: غفلت از امور فطری و نتایج آن
    1-8- امكان غفلت از امور فطری
    2-8- فطرت اولیه و ثانویه
    3-8- نقش انحراف در دفن فطرت
    4-8- عوامل عدم پاسخگویی انسان به ندای فطرت
    1- جهل و نادانی
    2- قساوت
    3- شرك
    4- طغیان
    5- قدرتها و تبلیغات و فضاسازی آنها
    گفتار نهم:كیفیت دلالت فطرت بر ضرورت وجود امام و مصلح جهانی
    1-9- گرایش به عدالت و امنیت جهانی یك گرایش فطری
    2-9- فطرت عقل و نیاز بشر به مصلح جهانی
    نتیجه گیری

فصل اول: فطری بودن اعتقاد به وجود و ظهور مصلح كل برای آینده بشریت
گفتار اول: تعریف فطرت و جایگاه معلومات فطری در معلومات انسانی
1-1.    فطرت در لغت.
اهل لغت در باب فطرت، عموماً آن را معرفتی دانسته اند كه خداوند در نهاد وجود انسان قرار داده است.
مؤلف لسان العرب در بابا كلمه فطرت می نویسد «فطرت معرفتی است كه خداوند در خلائق آفریده است و آیه شریفه به آن اشاره می نماید «فطره الله التی فطراناس علیها، لاتبدیل بخلق الله.»
صاحب كتاب اقراب الموارد نیز فطرت را خلقتی می داند كه مولود در رحم مادر بر آن آفریده می شود. هم چنین استعداد . آمادگی برای قبول دین ازجمله معانی مذكور در این كتاب لغت برای فطرت هستند . در كتاب قاموس المحیط و تاج العروس تیز همین معانی تكرار گردیده است
2-1- جایگاه معلومات فطری در میان معلومات انسانی
حس، عقل، فطرت و وحی از ابزارهایی هستند كه خداوند جهت ادراك، دریافت و شناخت در آدمی یا برای او به ودیعت نهاده است. بدینجهت ادراكات و معارف انسان از خداوند، جهان، انسان را می توان به معلومات حسی، عقلی، فطری  و وحیانی تقسیم نمود. معلومات حسی ادراكات هستند كه بوسیله حواس پنجگانه انسانی از پدیده های مادی درك می گردند و معلومات عقلی ادراكاتی هستند كه بوسیله عقل به عنوان قوه و نیروی مدرك كلیات درك می گردند قانون علیتن، وجوب وجود، امتناع، اجتماع نقیضین و امتناع اجتماعی ضدین، ارجمله معلومات و ادراك عقلی بشمار می آیند.
حقایقی در هستی وجود دارند كه فطرت آدمی می تواند آنها را درك نماید. شناخت و دریافت صفات و اسماء حق تعالی، كشش و گرایش به خداوند، حقیقت جویی میل به زیبایی كمال طلبی  و گرایش به سعادت و تنفر از شقاوت ازجمله ادراكاتی هستند كه از ناحیه فطرت درك می شوند بدینجهت به آنها معلوماتئ فطری گفته می شود.
علاوه بر حس، عقل و فطرت نیرویی ماورایی نارسائیهای ناشی از عدم بكارگیری صحیح و كامل ابزارهای سه گانه را مرتفع می سازد و آن وحی است. شناخت های كه وحی به آدمیان ارایه می دهد بسان مشعل فروزانی است كه انسان در سیر تكاملی خود با بهره گیری از آن به مقاصد آفرینش خویش دست می یابد. معلومات فطری مهمترین سرمایه برای به ثمر نشستن آموزه ها و تعلیمات وحیانی است. آموزه های وحیانی با تكیه به بینشها و گرایشات فطری، آدمیان را به سوی رستگاری و فلاح رهنمون می شوند لذا جایگاه معلومات فطری در میان معلومات انسان برجسته و كلیدی است.
گفتار دوم: ویژگیهای بینشها و گرایشات فطری
چنانكه در مباحث پیشین گذشت بینشها و گرایشات فطری با معلومات عقلی، حسی متفاوتند. ویژگیهایی در بینشها و گرایشات فطری وجود دارد كه آن را از ادراكات و معلومات دیگر متمایز می نماید كه دو ویژگی 1- همگانی بودن و شمول و فراگیری زمانی و مكانی 2- لایتنهاهی بودن ارجمله ویژگی های متمایز سازنده معلومات فطری از دیگر معلومات است.
1- همگانی بودن و شمول و فراگیری زمانی و مكانی معلومات فطری
معلومات فطری چون از جوهر مشترك نوع انسانی فطرت نشأت می گیرند  همگانی است یعنی همه آدمیان هدالت را مطلوب می دانند و به زیبائیها عشق می ورزند تنوع تفاوت مصادیق زیبایی در ذائقه انسانها با عنایت به تفاوت بینشها و فرهنگ ها مانع از همگانی بودن زیبایی دوستی نیست. حكیم ابونصر فارابی به این حقیقت به درستی اشاره می كند. وی در این زمینه می نویسد «الناس الذین فطرتهم سلیمه، اهم فطره مشتركه اعدوا بها اقبول معقولات هی مشتركه لحمیهم، سیعون بها نحو امور مشتركه لهم» . میل به فضایل و ارزشهای اخلاقی از جمله گرایشات فطری است كه همواره مورد توجه بوده است. دكارت از گرایش به فضایل اخلاقی به حس اخلاقی تعبیر می نماید و می نویسد «حس اخلاق شناختی است كه اولاً بی نیاز از دلیل و برهان است ثانیاً به روشنی و بداهت بدون ابهام به ذهن انسان می آید»  بهرحال میل و گردش به فضایل اخلاقی حتی در اوج مخالفت با مراكز دفاع از آموزه های اخلاقی یعنی كلیساها در عصر رنسانی مغفول نمانده است. بنابراین بینشها و گرایشات فطری اموری فرازماین و مكانی هستند.
2-لایتناهی بودن بینشهای فطری
فطرت آدمی نظر به كمال طلبی آن نامحدود خواه و بی نهایت طلب است متعلق واقفی بینشها و گرایشهای فطرت حقیقتی است كه از اطلاق در كمال برخوردار است لذا با توسعه بینشها و گرایشهای فطری، ابتهاج فطرت برای وصول به كمالات بیشتر می شود زیرا كه پایگاه فطرت همانا روح الهی است كه در خلقت آدمی به ودیعت نهاده شده است برخلاف لذایذ غریزی كه با اندك طعامی یا شرابی یا ارضای غرایز جنسی به مقصد خود نایل می آید. ابن سینا در این زمینه می نوسد «والنفوس السلیمه التی هی علی الفطره و لم یفظظها مباشره الامور الارضیه الجالسیه اذا سمعت ذاكراً روحانیاً بشیر الی احوال امنارقات غشیها غاش شائق لایعرف سببه و اصابها وجد مبرح مع لذه مفرحه لفضی ذلك بها الی حیره و دهش و ذلك للمناسبه و قد جرب هذا تجریبا شدیداً.  بنابراین انسانهایی كه فطرتشان دست نخورده مانده و دستخوش امور طبیعت كه موجب كدورت فطرت هاست نگشته اند وقتی یك ذكر روحانی را می شنوند آنقدر شاد می شوند و متهیج می گردند كه قابل قیاس با هیچ شادی و بهجتی نیست ابن سینا این مسئله را از اموری بشمار می آورد كه با استدلال بدست نمی آید بلكه با تجربه می توان به آن اذعان نمود.
گفتار سوم: عوامل رشد و شكوفایی فطرت.
دانسته های ذاتی و نهفته از ابتدای خلقت و گرایشات و انگیزه ها و كشش های درونی انسان مهمترین ابعاد فطرت انسان را شكل میدهند كه دو دسته عوامل در آن مؤثرند دسته اول عواملی هستند كه موجب رشد و شكوفایی فطرت هستند و دسته دوم عواملی هستند كه مانع شكوفایی بینشها و گرایشات فطری هستند و اهتمام در پرورش حس حب به نیكیها و پاكیزگیها و مراقبت مداوم از خویشتن و نگهداری خود از ارتكاب به معاصی ازجمله عواملی هستند كه در شكوفایی و رشد فطرت بسیار مؤثر می افتد.
1-3- اهتمام در پرورش حس حب به نیكیها
صدالمتالهین شیرازی در زمینه پرورش حس حب به نیكیها و خیرات می نویسد «خداوند متعال برای هر یك از موجودات غایت و هدفی قرار داده است كه بسوی آن حركت كنند و به خیر و كمال خود نایل آیند. همانگونه كه قرآن كریم می فرماید «هوالذی اعطی كل شیء هلقه ثم هدی» مهمترین سبب و وسیله، هشق و حب به كمال است و انسان با سیر پله های نره بان كمال به بالاترین نقطه و غایت الغایات و خیرالخیرات دست می یابد. شرط اصلی و محوری حركت انسان به سوی كمال عشق و علاقه به این راه است و انسان باید تلاش نماید كه به این حب و عشق به این راه افزوده شود.
در مقابل میل به زشتیها نیز موجب دفن فطرت می شود. بنابراین پرورش حب به منبع كمالات یعنی خداوند متعال و تجلی كمالات او در انسان كامل موجب شكوفایی فطرت می شود. حافظ شاعر عارف در این زمینه می گوید.
عاشق كه شد كه یار به حالش نظر نكرد
ای خواجه درد نیست ورنه طبیب هست
در عشق خانقاه و خرابات فرق نیست
هرجا كه هست پرتوی روی حبیب هست
به می سجاده رنگین كن گرن پیر مغان گوید
كه سالك بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین حائل
كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها
حضوری گر همی خواهی ازو غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
2-3. مراقبت مداوم از خویشتن و نگهداری خود از ارتكاب معاصی
خداوند متعال در آیه شریفه «والله اخرجكم من بطون امهاتكم لاتعلمون شیاً و جعل لكم السمع و الابصار و الافتره لعلكم تشكرون» به ضرورت شكرگذاری از قوای باطنی و ظاهری تأكید می ورزند. شكرگذاری از قوای باطنی و ظاهری همانا بكارگیری آنها در مسیر صحیح خلقت آنها است. یعنی اگر سمع و الابصار و افئده بسوی خیر، عدل و توحید حركت كنند آدمی شاكر خواهد بود و در مسیر فطرت باقی خواهد ماند.
افئده مركز دریافت ها و ادراكات باطنی است چنانكه مولف لسان العرب می نویسد «الفؤاد وسط القلب»
و راغب اصفهانی نیز معتقد است «الفواد كالقلب ولكن یقال له فواد اذا اعتبر فیه یعنی التنقد الوالتوقد»  مقطه مشتعل آن قلب فواد گفته می شود عارف وارسته سید حیدر آملی از فؤاد به معدن معرفت یاد نموده است یعنی شناخت و معرفت انسانی از همین نقطه طلوع می نماید.  راغب اصفهانی به مشتقات این كلمه اشاره می كند و می گوید وقتی گفته می شود «لحیم فئید» یعنی گوشتی كه كباب شده است گوشت زمانی كباب می شود كه آتش مشتعل شده باشد قلب هم آنگاه كه به تكاپوی معرفت می افتد مشتعل می شود فؤاد نامیده می شود . فخر رازی در تفسیر كبیر خود در ذیل آیه مباركه «اناالله الموقده التی تطلع علی الافئده» می نویسد كه فواد لطیف ترین نقطه قلب است  همچنین نبی اكرم نیز در حدیثی آخرین نقطه قلب معرفی می كنند.
قرآن كریم دو حالت فوائد را بیان می كند كه حكایت از ویژگیهای عارض بر فوائد است. یكی مبین اوج معرفت و دیگر معرف ادبار و انحطاط عارض بر فوائد است چنانكه قرآن می فرماید «ما كذب الفوائد مارای»  یعنی آنچه قلب رسول دید درست بود و دچار اشتباه و خطا نشد و این كافران هستند كه اشتباه می كنند قلب صاف آن حضرت راه غلط را نمی پیماید یعنی فوائد او از عصمت برخوردار است كه نقطه اوج فواد است و آیه شریفه «انالله الموقده التی تطلع علی الافئده» می فرماید آتشی كه خدابی می افروزد. این آتش بر فؤاد مشتعل می شود. در تفسیر این آیه برخی از مفسرین گفته اند كه این آتش از فواد خارج می شود و برخی میز گفته اند: این آتش بر فواد می نشیند. اگر خوب دقت شود بدست می آید كه هر دو تفسیر و تعبیر صحیح و قابل جمع است. این آتش از فواد خارج می شود و سپس بر خود فواد موی نشیند. تطلع یعنی بیرون می آید و علی الافئده یعنی بر آن می نشیند. آتش جهنم از درون دل و قلب و ضمیر و باطن پرده اخیر قلب مشتعل می شود و بر همان نقطه نیز برمی گردد. زیرا كه این نقطه، نقطه اختیار و تصمیم گیری انسان است. آتش بر همان نقطه ای می نشیند كه مسئول بیراهه رفتن انسان است.
روایتی از عایشه نقل شده است كه وی در احوال حضرت رسول (ص) نقل می كند كه: شب تیمه شعبان، هنگام سحر، از خواب بیدار شدم و حضرت رسول (ص) را در بستر نیافتم. پس از جستجو دیدم كه حضرت رسول در راهروی مسجد بر خاك سجده نموده اند و به درگاه الهی چنین تضرع می نمایند كه: الهی سجدلك سوادی و ضیامی و آمن بك فوادی هذه یرای و ما جنیته علی نفسی، یا عظیم ترجاه لكل عظیم، اخف لی الذنب اعظیم فانه لایغفر الذنب العظیم الا العظیم»
خدایا این پیكر من، این نیروهیا باطنی من بر تو سجده می كند و این پرده اخیر دل من یعنی فواد من نیز با توست و به تو ایمان دارد…..
آنچه حضرت رسول (ص) بیان می كنند و آنچه از آیات فواد بدست آمد این استن كه باید اطاعت و ایمان در نهایت وجود انسان رسوخ كرده باشد و حتی اعماق قلب انسان را نیز در برگرفته باشد به چنین ایمانی، تقوای حقیقی و ترس واقعی نسبت به خداوند گفته می شود و این تقواست كه فطرت را در همه زمانها و مكانها و احوال حفظ می كند.
اگر فطرت ها بیدار باشد صدای ضمیر به از بیرون نیز شنید. می شود چرا كه چنین انسان بیدار فطرتی مناسبات عادلانه مطلوب را در زندگی اجتماعی مطالبه می كند و ندای فطرت خویش را ابراز می نماید روبه خدای خویش بانك برمی دارد كه:
«أین المنتظر لاقامه الأمت و العرج. أین طاس آثار و الاهواء أین قاطع حبائل الكذب و الافتراء … أین السبب المتصل بین الارض و السماء …
گفتر چهارم: شرایط شكوفایی فطرت
شكوفایی و رشد بینشها و گرایشات فطری نیازمند به تمهید شرایط درونی و بیرونی است. تزكیه نفس، محاسبه و مراقبت از آن ازجمله شرایط درونی و آموزش و پرورش صحیح، محیط اجتماعی سالم ازجمله شرایط بیرونی رشد و شكوفایی فطرت بشمار می آیند. نوجوانان و جوانانی كه از زمینه های فطری نیرومندی برخوردارند و موانع و عوامل بازدارنده از بینشها و گرایشات فطری در درون آنها شكل نگرفته است. در شكوفایی فطرت خویش موفق می باشند. تاریخ تمدن معنوی بشر نشان می دهد كه نوجوانان بیش از گروههای دیگر به دعوتهای اصلاح به ویژه دینی پاسخ مثبت داده اند این پاسخ در حقیقت همان تجلی گرایش به نیكی ها و خیرها می باشد. همچنین مناسبات صحیح عادلانه در جامعه از گرایشات فطری انسان است زیرا عدالت اجتماعی كمال تلقی می شود و گرایش به كمال یك گرایش فطری است نظام جامع عادلانه جهان در همان حال كه یك مطلوب فطری است از شرایط بیرونی شكوفایی و رشد نیز بشمار می آید. در عصر حاضر با اینكه انسانها از آموزه های فطری فاصله گرفته اند. مع الوصف برای كسب قدرت یا جلب منفعت و رهایی به قلوب مردم و جلب افكار عمومی به عناصر فطری تمسك می جویند خود را طرفدار حقوق بشر، حقوق مردم و عدالت اجتماعی معرفی می نمایند. زیرا در فطرت انسانی رعایت حقوق انسانها، عدالت اجتماعی یك كمال و مطلوب فطری است.
گفتار پنجم از منظر قرآن كریم و احادیث:
1-5- فطرت از دیدگاه قرآن كریم
ایمان فطری و گرایش درونی همگانی بشر به عدالت و روی گردانی از ظلم و نابرابری در تمامی ادیان و مكاتب فكری و فلسفی مطرح جهان امری مسلم و روشن است، و جامعه ی انسانی كه بر اساس فطرت متمایل به اجتماع صالح و اجتماعی است كه اصول انسانی و ارزشهای متعالی و روحانی در پرتو آن تحقق یابد، چرا كه روح زیست مدنی و همكاری انسان ها و دست یابی به وحدت با فساد  و ظلم و نابرابری بیگانه است و فطرت ها از رنگ و آب آسمان های صدق و عدل و انصاف و پرهیزكاری و نظایر آن سیراب می شوند.
قرآن كریم این اساس فطری و اصل مشترك انسانی را تصدیق می نماید:
«فاقم وجهك للدین حنیفاً فطره الله فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلك الدین القیم و لكن اكثر الناس لایعلمون» (سوره ی روم، 30)
اصول انسانیت و روح بشری كه در همه ی افراد بشر فطری و طبیعی است چنان چه احیا گردد ثمره ی آن وحدت جوامع پراكنده ی بشری خواهد بود و این ملاك معیاری است كه قرآن انسان ها را به آن متوجه می شازد. انسانیت، سنت مشترك و عمومی الهی است كه تمام افراد انسان ها در هر زمان و مكان و با هر فرهنگ و تمدنی بر محور آن می گردند.
فاصله ی میان تمدن ها و فرهنگ ها، زبان، جغرافیا و اموری از این قبیل شرایط ثانوی زندگی اند و این تفاوت ها در ریشه و اساس امر فطری و طبیعی جوامع راهی ندارند.
اكنون به نكاتی اشاره می كنیم كه آیه ی شریفه فوق در تأیید این مطلب به آن ها توجه داده است:
«فاقم وجهك للدین»
اقامه ی وجه یعنی رویكردی كامل به دین و شخصیت انسانی خود را با دین پیوند زدن، همان طوری كه در برابر آینه می ایستیم و خود را در آن می بینیم، دین نیز چنین است كه اگر انسان وجود كیان و هویت خود را با معیارهای دین بسنجد و افكار و اخلاق و انسانیت خود را با آن محك بزند حقیقت خود را خواهد یافت.
«حنیفاً»
انسان مؤمن باید در ارزیابی دینی خود همواره جانب اعتدال را پیش گرفته و از افراط و تفریط و كندی و تندی پرهیز نماید.
«فطره الله التی فطرالناس علیها»
دین داری و خداجویی و حق طلبی انسان ها از یك ریشه و اساس نور می گیرد و آن فطرت است و فطرت در نهاد همه‌ی انسان هاست. حق طلبی در همه‌ی انسانها آفریده شده است. انحراف ها و الحادها در آدمی به صورت فطرت ثانوی و سرشت عرضی پدید آمده است.
«لاتبدیل لخلق الله»
بنابراین حس درونی انان نسبت به آینده و حق و عدالت باقی است و از دست تغییر و تحول و تطاول ایام برای همیشه دور است و سیر بشر در این مسیر او را در طریق تكامل قرار می دهد.
«ذلك الدین القیم و لكن اكثر الناس لایعلمون»
این برای همیشه به سان آینه ای است محكم و استوار و شفاف و بدون زنگار كه انسان با استواری در طریق مآن می تواند استعدادهای خود را به عرصه‌ی ظهور برساند و مظهر اسمای الهی گردد، گرچه بسیاری از انسان های بی خبر، نه از خود را می شناسند و نه آینه را
«منیبین الیه و اتقوه و اقیمو الصلوه»
دست یابی به چنین فضیلت و جایگاهی در گرو عمل به دستورات و قوانین الهی است. این حقیقتی كه در باطن و نهاد آدمی قرار دارد هركس بر اساس طبع و طینت انسانی خود آن را احساس می كند، حقیقتی كه پشتوانه و اساس همه  ارزش های انسانی است.
ازجمله آیاتی كه بنحوی به مسئله فطرت از نظر قرآن كریم مربوط می باشد ایه شریفه «و نفس فالهما فجورها و تقویها»
ادیب و مفسر بزرگ شیخ ابوعلی طبرسی در تفسیر آیه مباركه فالهما فجورها و تقویها می فرماید كه:
الهام یعنی معرفت و شناخت خیر و شر و رغبت و گرایش به خیر و نفرت و دوری از گناه و شر كه در ذات انسان ریخته شده  و در ذیل آیه و نفیش و ما سویها …
می فرماید كه: خداوند تمام قوای ظاهر و باطن ازجمله عقل را به انسان عطا فرمود و سپس فهم خیر و شر اطاعت و عصیان و گرایش به خیر و دوری از شر و به عبارت دیگر جاذبه به خیر و دافعه شر را در نهاد وجود انسان آفرید. «قد افلح من زكاها و قد خاب من دسیها» سعادتمند كسی است كه جهت و مسیر فطرت را دنبال می كند.  ابوحامد احمد غزالی نیز این آیه مباركه را به همین صورت معنا نموده و فطرت را به این معنا داشته است.
راغب اصفهانی در مفردات قرآن می نویسد «الالهام القاء الشی فی الفروع و یختص ذلك بما كان من جهت الله تعالی و جه الاعلا الا علی كما قال تعالی «فالهما فجورها و تقویها» . بنابراین مراد از الهام در آیه مباركه همانا بینشها و گرایشات فطری مبنی بر میل به خیرها و تنفر از زشتیهاست.
مفسر بزرگ و فیلسوف عارف، علامه سید محمد حسین طباطبائی (ره) الهام فجور و تقوی را اشاره به تحمل عملی می دانند و تفریع الهام بر تسویه را به این معنا می دانند كه الهام از نعوت خلقت و ویژگی سرشته در ذات او و همراه با فطرت انسانی است. خداوندی كه انسان را موجودی صاحب علم و حكمت و قدرت و دارای قوای متعادل آفرزید، در دل او راه تشخیص بین فجور و تقوا را نیز قرار داد.
و صاحب لسان العرب الهام را چنین معنا می كند كه خداوند مطلبی را در نفس انسانی القاء نماید كه او را بر فعل یا تركی منبعث نماید. و این نوعی وحی است كه خداوند به هر بنده ای كه صلاح بداند می دهد.
پس الهام جهتی الهی داشته و شناختی است كه انسان را بسوی غایت هستی می برد، نه آنكه فطرت انسان حالتی متساوی بین فجور و تقوا داشته باشد و سویی برای حركت خود نیابد. امام غزالی، فطرت انسانی را چنین می شناسد كه در حالتی تساوی و برابری محض بین درستی و نادرستی، تعالی و سقوط و تقوا و فجور می داند كه هیچكدام به دیگری ترجیحی نداشتند و تنها با تبعیت انسان از خواسته های الهی یا شیطانی، یكی بر دیگری برتری می یابد.
«والقلب باصل الفطره صالح لقبول آثار الملك و لقبول آثار الشیطان، صلاحاً متساویاً لیس یترجح احدهما علی الاخر و انما یترجح احد الجانبین باتباع الهوی و الاكباب علی اشهوات او الاعراض هنها و مخالفتها»
برخلاف نظر غزالی، فطرت امر بی تفاوتی نیست كه به هر سو كه كشیده شود، رنگ همانجا را به خود بگیرد. بلكه در جهت زیبائی گرایش دارد و همواره مجذوب زیبائی است و اگر به اختیار خود، به سوی زیبائی رود، به این كشش و جاذبه افزوده می شود و بیش از پیش به آن سو می رود و اگر بر خلاف این كشش درونی برود، غبار بر فطرت او می نشیند و آنرا می پوشاند، و گرچه اصل این جاذبه و كشش از بین نمی رود ولی انسان به مقتضای طبیعت ثانیه مسیر سقوط و انحطاط را طی می نماید.
همچنین قرآن كریم در سوره شمس بلافاصله پس از بیان وجود فطرت و آشنایی درونی انسانی با فجور و تقوا كه بواسطه الهام الهی صورت می گیرد به مسأله طغیان و نحوه پوشیده شدن فطرت اشاره می كند و می فرماید: «قد افلح من زكیها و قد خاب من دسیها» رستگار شد آنكه نفس خویش را تزكیه كرد و بی بهره شد آنكه تباهش ساخت. انسان علاوه بر شناخت زیبایی ها به جانب آن نیز گرایش دارد. لذا ابتداءاً بسوی زیبایی ها حركت می كند و به همین جهت قرآن حال پرهیزكاران را مقدم بر تبهكاران و اهل فجور بیان می دارد. قرآن عامل انكار فطرت را این چنین بیان می دارد كه: «كذب ثمود بطغویها»  قوم ثمود به دلیل طغیانشان به غضب الهی گرفتار شدند. طغیان و سركشی مثل گردبادی است كه در گردبادی است كه در گرد و غباری كه بپا می كند نمی توان هیچ چیز را از دیگری تشخیص داد. انسان گرفتار در گرد و باد طغیان به هر سویی م.كن است برود ولی نزدیك ترین حقایق به خود یعنی ندای دل و ضمیر خویش را نخواهد دید. چنین انسانهایی به تكذیب برسول باطنی می پروراند «فقال لهم رسول الله ناقه الله و مستعییها فكذبوه فعتروها» اینان برای خود حالت ثانویه ای می سازند كه نتیجه آن جز عذاب الهی نیست. (فدمدم علیهم ربهم بذنبهم فسویها و لایخاف عقبیها». بنابراین فطرت از ویژگی و فراگیری زمانی و مكانی برخوردار است مگر اینكه كسی فطرت خویش را عوض كرده باشد.
در مجموع می توان چنین استنباط نمود كه از نظر قرآن كریم، انسان با خدای خود به طور فطری آشنا است و به او گرایش دارد. گرچه گاه ممكن است بر اثر غفلت و ارتكاب معاصی، فطرت انسانی پوشیده شود، اما این هدایت گر درونی، همیشگی و باقی است و انسان را، چنان چه به ندای آن گوش فرا دهد، به سوی دین قیم رهنمون خواهد كرد و عرصه ای را به وجود خواهد آورد كه تمام استعدادهای درونی و كمالات متعالی انسان به ظهور برسد كه جز در سایه ی عدل جهانی ممكن نیست.
پس گرچه خداگرایی و خداجویی، از مصادیق روشن گرایشات فطری اند، اما به دنبال آن ها، گرایش به دیانت كامل و عدل جهانی، به عنوان لوازم و دنباله خداگرایی، از منظر قرآن كریم جزو خواسته های فطری انسان محسوب می شوند.
2-5- فطرت ار دیدگاه احادیث
در احادیث مأثور از ائمه علیهم السلام به فطرت به روشنی پرداخته شده است «كل مولد یولد علی الفطره»  همچنین از جمله احادیثی كه مشتمل بر نسبتها و گرایشات فطری است متون نیایشی می باشد كهب ه عنوان بزرگترین میراث معنوی بعد از قرآن كریم در اختیار مسلمین قرار دارد.
امام زین العابدین (ع) در روز عرفه در مقام نیایش با پروردگار، معرفت و شناخت خداوند را از دریچه فطرت دانسته است و پس از مدح و ثنای پروردگار، در صفات و اسماء الحسنی الهی را توصیف و امام و حجت شناسی در عصر و زمان به ویژه آخر الزمان را با استناد به گرایشات فطری ترسیم نمودند آنحضرت فرموده اند «پروردگارا، امروز روز عرفه است. روزی است كه شرف و تكریم و تعظیم تو افتخار یافته و روزی است كه فرشته رحمت تو بر جهان بال گسترده و روزی است كه نعمت تو و گذشت تو و عطایا و …
اكرام تو بر جهانیان ارزانیست و بندگان تو از مواهب بی پایان تو بهره ورند»
سپس به فطری و نهادی بودن موهبت شناخت و معرفت به حق تعالی اشاره می كند و آنرا تنید. در جان آدمی، قبل از تولد و ورود به دنیا می داند.
«پروردگارا! من نیز بنده تو باشم، بنده ای كه هنوز به دنیا نیامده ممنون تو بوده و همچنان نعما و آلای تو وی را درمی یابد. بنده یا كه به هدایت تو سعادت یافته و دین تو را شناخته و حق ترا ادراك كرده و به خوب تو راه گرفته است و دوستان تو را چنانچه ارشادش كرده ای دوست می دارد و از دشمنان تو چنانچه می خواهی بیزار است.
امام سجاد این ندای فطرت را، بزرگترین دلیل ندامت انسان بر گناهان و خطاهای خود می داند.
«پروردگارا! عصیان بنده تو از عناد و نخوت وی مایه نگرفته و گناهش از گردنكشی و استكباتر وی نشانی ندارد بلكه به هوس خویش تسلیم شده و از طریق سداد و ارشاد انحراف یافته است. پروردگارا، دشمن من كه دشمن تو نیز باشد از غفلت من فرصت گرفته و به اغوا و اغرای من همت گماشته است. من در عین اینكه به حق تو عرفان و آشنائی داشته ام و فرمان تو را به چشم و و گوش گرفته بودم به امید عفو عمیم و رحمت واسعه تو دامن به گناه آلوده ام.
پروردگارا! معهذا بد كرده ام. زیرا از بنده ای كه در آغوش نعمت و لطف تو پرورش یافته و شب و روز دست در سفره دارد خطا زیبنده نبود.»
فطرت انسان باطاعت حق مأنوس است و لذا اگر انسان به ندای فطرت خویش پاسخ گوید و به سوی حق تعالی رود، لذت معنوی و روحانی عبادت را لمس خواهد كرد، چه لذت را حكماء ادراك امر ملائم به طبع تعریف نموده اند و چه امری، ملائم تر و هماهنگ تر از طاعت و عبادت حق تعالی. انسانی كه رو به سوی خدا می رود، چنان در حلاوت قرآن و روشنائی نور معرفت می شود كه هرگونه انحرافی از این مسیر، برایش رنج آور و منزجر كننده خواهد بود. امام سجاد علیه السلام از خدا می خواهد كه قلب من این چنین باشد و از درون خودم به چنین مرحله یا برسم كه از قبح سیئات بیزار باشم.
«قلب مرا ای كسیكه زمام قلوب در دست توست بسوی طاعت و تقوی بكشان و از آنچه مایه شقاوت و سیه روزی من است بركنارم دار. راه خیرات را به سوی من بگشای و مقرر فرمای كه به آسانی بار وظایف خویش را به منزل برسانم و چنانچه فرمان داده ای به عبادت بپردازم…»
حضرت، چه هنگامی كه در ضرورت خودسازی و تزكیه نفس سخن می گوید و چه وقتی كه در باره دین و جامعه اسلامی با خداوند مناجات می كند، فطرت و راه آنرا فراسوی انسان می داند و وجود امام عصر (عج) را راه خاصی انسان از تنگناهای حیات بشری می شمارد كه زمین و زمان، در سایه لطف وجودش به آرامش می رسد.
«پروردگارا! سیه روزگار برروی زمین، دین تو در سایه بنده یا از بندگان برگزیده تو پناه می گیرد و در حمایت وی تایید و تشدید گردد. این بنده برگزیده تو امام مردم باشد و اقوام و ملل را بسوی رضوان تو هدایت كند زیرا رشته ای با رشته تو مربوط دارد»
پروردگارا! به محمد و آل محمد درود و رحمت فرست و دوستانشان را كه به مقام جلیلشان سر تعظیم فرود آورده اند و به سیادت و برتری آنان اعتراف داده اند و راه راست ترا به پیش گرفته اند و آن رشته را كه به رحمت و رضوان تو انتها گیرد پذیرفته اند و اولیای ترا پیشوای خویش شمرده اند و در طاعت آنان كوشیده اند و به انتظار پیروزی آنان چشم دوخته اند از صلوات و بركات خود برخوردار»
در این متون همه این دریافت ها فطری بشمار آمده اند. معنای این كلام كه اولیای امام زمان و متمسكین به جهل و ولایت او و آنانكه به تمام وجود تسلیم اویند و انتظار فرج او را می كشند و چشم به انتظار فرج او دوخته اند این است كه حقیقت دینداری و ولایت و انتظار، آنچنان با وجود و روح انسان، همساز و قرین و آمیخته است كه رفتن در این مسیر، چنین دلنشین و گوارا و شیرینی برای انسانهاست. انسان راهی جز رفتن به سوی عدالت گستر برای رسیدن به آرامش جهانی ندارد و چه عبادتی و چه سلوكی، دلنشین تر و آرامش و لذت بخش تر از رسیدن به دادگستر هستی.
علاوه بر متون نیایشی در متون زیارتی نیز تكیه بر بینشها و گرایشات فطری مسئله شناخت حجت خدا و خلیفه او پرداخته است.
از مجموع احادیثی كه در باره فطرت از اهل بیت عصمت – صلوات الله علیهم اجمعین – رسیده است استفاده می شود:
1-    همه انسانها بر فطرت توحید و حق طلبی آفریده شده اند.
2-    افرادی كه راه سعادت یا شقاوت را طی می كنند، به اختیار و اراده خود چنین می كنند و به هیچ وجه جبر و سلب آزادی در میان نیست. انسان در مقام فكر و عمل، آزاد است و می تواند هر لحظه به فطرت اولیه و اصلی خود بازگردد.
3-    3- آنها كه راه سعادت را می پیمایند، فطرت خود را شكوفا كرده اند، چون غنچه ای كه در نسیم سحرگاه می شكفد و فضا را معطر می سازد و كسانی كه راه باطل و الحاد را پیش می گیرند، فطرت خدادادی را در مسیر عمل و بستر زندگی آلوده نموده اند. بدون اینكه به اصل آن لطمه ای وارد شده باشد، مانند چشمه جوشان آب زلال و خوشگوار كه اگر در مجاری تمیز و پاكیزه قرار بگیرد، در هر كجا از این آب استفاده شود، آبی حیات بخش نوشیده می شود، گرچه صدها فرسنگ با چشمه فاصله باشد. اما اگر در جوی های سرباز و در مسیری آلوده جاری گردد، در هر قدمی غباری و گرد و آلودگی‌ای سلامت آب را تهدید می كند و چه بسا در اندك مسافتی، آب قابل نوشیدن نباشد و انسان را مبتلا به بیماری های گوناگون كند. آب چشمه، در این حال باقی است. آنچه آب را فاسد كرده است، مسیر خراب و بستر غیرمناسب است كه ناخالصی هایی به آب افزوده است.
4-    سعادت و رستگاری جمعی بشر در سایه گرایش به عدلت جهانی و مصلح كل مسیر می باشد.
گفتار ششم: گرایشات فطری از دیدگاه فلاسفه، حكماء و عرفای اسلامی
تمامی اندیشمندان و فلاسفه ای كه به مناسبتی در باره انسان وارد بحث شده اند به نحوی سرشت و طبع او را نیز مورد مطالعه قرار داده اند و اغلب به این معنا معترفند كه فهم عمق فطرت آدمی و ركن اساسی آن توجه و دقت و تأمل در خورد این موضوع می طلب. و هر یك سعی نموده اند با نگرش عمیق به بررسی و تحلیل در باره‌ی آن بپردازند.
1-6. فارابی
فارابی بر این باور است كه هدف از آفرینش انسان رسیدن و اتصال او به سعادت و نیك بختی و كمال انسانی است و رسیدن به این مقصد در گرو معارف و آگاهی آدمی است كه اساس آن ها را دانسته های نخستین و اولیه شكل می دهند و انسان ها در مقایسه نسبت به این دسته از معارف و آگاهی ها سه گروهند:
1-    سرشت و فطرت برخی آدمیان، استعداد پذیرش معقولات نخستین و اولیه را ندارد
2-    برخی از آن ها به والسطه علل و عوامل خاصی از توانایی پذیرش آن هاغ محرومند مانند مجانین و كسانی كه در اثر عارضه ای فاقدا این توان هستند.
3-    در مقابل دو قسم نخست، آن دسته از انسان های درست سرشت و پاك نهاد و بهره مند از فطرت سلیم اند كه معارف و آگاهی های اولیه را آنم چنان كه بایددرك می كنند. فارابی بر این عقیده كه سعادت پایدار و نیك بختی استوار از آن جماعت دسته ی سوم است كه می توانند با تلاش و كوشش به آن دست یابند و انسان هایی كه از فطرت و سرشت درست و طینت پاك برخوردارند با دریافت های عقلی فطری و نخستین می توانند راه سعادت را در پیش گیرد، و تمانی انسان هایی كه از فطرت سالم و سرشت نیك و باطن پاك برخوردارند، فطرت و طبعی مشترك دارند كه بر اساس آن آماده سازی پذیرش آگاهی ها و معارفی هستند كه وسیله ی طی طریق سعادت و كمال او هستند و این دسته از معارف و دانش ها در میان تمامی گروه ها و افراد بشری مشترك است.
«مردمانی كه از فطرت سالم برخورداند، فطرت مشتركی دارند كه به واسطه‌ی آن آماده‌ی پذیرش معقولات مشتركی هستند كه در حركت به طرف مقاصد و كارهای مشترك از آن ها مدد می جویند.»
از نگاه فارابی نه تنها آدمیان دارای طبع و سرشت مشترك و عمومی هستند بلكه بر اساس آن پیوسته در پی انجام امور و كارها و در پی رسیدن به مقاصد و اهداف و آرمان هایی می باشند كه بر اساس یك آگاهی و اطلاع مشترك برای همه‌‌ی آن‌ها یكسان و یكنواخت است و هر كسی به سان آینه چهره‌ی خود را در رسیدن به آن ها می بیند، و همه‌ی انسان ها سلیم الطبع و برخوردار از فطرت سلیم هدف و مقصد مشتركی دارند و اگر امروزه می بینیم كه جوامع بشری در حال تكثر و چند صدایی‌اند این امر از منظر طبع انسانی و منطق فطری زمانی قابل توجیه و حقیقی است كه هدف مشترك و مقصد عمومی در حركت و سیر باشند.
فارابی همچنین در كتاب تحصیل اسعاده، در باب چگونگی رسیدن به مرتبه فضیلت كامل هر انسانی را به حسب فطرت، مناسب با قوه‌ای خاص و فضیلت یا ملكه مشخصی می داند كه حركت به سوی آن، بس آسان تر و سهل تر از انجام ضد آن می باشد. و به همین جهت، به اعتقاد فارابی، ملوك، تنها به حسب امور ارادی به ملك و سلطنت نمی رسند بلكه طبیعتی خاص نیز در احراز این مقام دخیل است و طبیعت خدا، نیز آنها را به سوی شغلشان هدایت می كنند البته در نظر فارابی، این امر جبری و اضطراری نیست بلكه انسان است كه با اراده خود این امر فطری را به ظهور می رساند، درحالیكه این قدرت را داشت كه با اراده خویش، در جهت مخالف آن برود.
«فانه لایمنع ان یكون كل انسان مغطوراً علی ان تكون قوه نفسه فی ان یتحرك الی فعل فضیله تا من الفضائل او ملكه ما من اعلكات من الجمله اسهل علیه من حركت ای فعل ضدها… ان لم یقد علی ثی، آخر غیره … فان الملوك لیس انما هم ملوك بالاراد. فقط بل طبیعه و كذلك اعزم خدم بالطبیعه اولاً ثم ثانیاً بالاراده، فیكمل ما اعدو له بالطبیعه…»
2-6. ابن سینا
ابن سینا در مبحث بهجت و سعادت كتاب اشارات و تبهیات به تفصیل در باره حالات روحانی نفس آدمی  و تمایلات ذاتی و فطری آن وارد بحث شده است، از نگاه وی فطرت انسانی از آنجا كه امر ثابتی است مقتضیات و خواسته های ثابتی هم دارد. خواسته هایی كه در میان تمام افراد سلیم الطبع و برخوردار از سرشت نیك مشترك است و معیار اساسی این تمایلات درونی خیریت و كمال بودن مطلوب است. و اگر تفاوتی در میان آدمیان نسبت به گرایش به امور فطری و روحانی می یابیم در اثر حركت برهی از آن ها برخلاف سرشت و طبع آدمی و اتخلذ رویه‌ی سوء و طریق شرور و نقایص است. و این جهت گیری در واقع ناشی از شناخت و ادراك نادرستی است كه از جهان پیرامون خود و خود دارند، چرا كه بسیاری اوقات انسان شر را به جای خیر و نقص را جای كمال میبیند و این در اثر آلودگی هایی است كه نفس و روح آدمی گرفتار آن ها شده است. بوعلی در تمثیل بر تمایلات فطری و روحانی آدمی چنین می گوید:
«نفوس سلیمه كه به فطرت و اساس خود باقی اند و مباشرت و و معاشرت با مادیات و ماده ندارند، هرگاه ذكری روحانی می شنوند كه اشاره به احوال مفارقات (عالم معنی و غیب) دارد شیفته و دلباخته‌ی آن ذكر می شوند و سبب این راز بزرگ معلوم نیست و در این حال برای آن ها حالت وجد و شادی توأم با لذت فرح بخش دست می دهد و موجب حیرت و دهشت آن ها می شود. و این همه به خاطر مناسبت و رابطه ای است كه بین انسان سلیم الطبع و فطرت او از یك طرف و جهان پاكی ها و غیب از طرف دیگر وجود دارد. و این نكته با تجربه‌ی قطعی و غیرقابل انكار به اثبات رسیده است.»
با این بیان به این نتیجه می رسیم كه در نهاد و فطرت آدمی حقیقتی گویا وجود دارد كه او را به سوی نیكی ها و روشنی ها و افق های امید و نجات بخشی فرا می خواند و اگر پرده‌ی غفلتی جلوی دید فطرت انسان را بگیرد، انسان به واسطه‌ی تنبیه و تذكر و هشدار بیدار شده و به مقتضیات فطرت خود گام برمی دارد.
كیست این پنهان مرا در جان و تن    كز زبان من همی گوید سخن؟
این كه گوید از لب من راز كیست    بنگرید این صاحب آواز كیست؟
در من این سان خودنمایی می كند    ادعای آشنایی می كند
كیست این گویا و شنوا در تنم؟    باورم یا رب نیاید كاین منم!
متصلتر با همه دوری، به من        از نگه با چشم و لز لب با سخن
خوش پریشان با منش گفتارهاست    در پریشان گویی اش اسرارهاست
از برای خودنمایی صبح و شام    سر برآورد گه ز روزن، گه ز بام
3-6- محی الدین عربی
محی الدین عربی در بابا سی صد و پنج از فتوحات مكیه، در بحث از احوال روحانی قلوب اهل سلوك چنین می گوید:
«ازجمله این احوال… احوال فطری است كه خدا مردان را بر اساس آن آفریده، و آن فطرت عبادت و بندگی خدا و پرهیز از بندگی غیر اوست، چنان كه می فرماید: «و قضی ربك الا تعبدوا الا ایاه» و به مقتضادی این فطرت در توحید و یگانه پرستی باقی می مانند، این دسته از انسان ها برای هدا شریك و همراهی قرار نمی دهند و هر آن چه هست را در طریق قرب به حق و در خدمت این راه قرار می دهند، و همیشه با فطرت همراهی می نمایند»
خلاصه ی سخن محی الدین این است كه فطرت انسان بر توحید است و محو شدنی نیست و شخص مشرك و عبادت كننده‌ی بت ها در حقیقت راه را گم كرده است نه خدا را و سر این ضلالت و گمراهی این است كه بت ها را شفیعان و نزدیكان خدا پنداشته است و در اثر جهل آن ها را عبادت می كند و با عبادت آن ها بر انحراف خود اصرار می ورزند.
شاهد بر این كه مشركین مهبود حقیقی را گم نكرده اند این است كه قرآن كریم به پیامبر (ص) فرمود: بگو به مشركین كه بت هایی كه عبادت می كنید بر آن ها نام نهید، در این صورت آنان نام رزاق، محیی، خالق و … خواهند نهاد اما وقتی به درون خود مراجعه می كنند خواهند دید كه آن چه می پرستند غیر از آن چیزی است كه نام برده اند و به تعبیر دیگر آنان در درون خود از این جهت دچار تضادند كه جهت عبادت شان با عبادت شان متفاوت است.
4-6- صدرالمتألهین شیرازی
صدر المتالهین می گوید: «هر مسافری كه برای تجارت و داد و ستد سفر می كند باید سرمایه ای داشته باشد، و در جای خود ثابت گردیده است كه انسان در زندگی دنیوی خود به نوعی تاجر است و باید سرمایه ای داشته باشد سرمایه های انسان در سفر زندگی همان فطرت اصلی اوست كه خدا او را بر اساس آن خلق نموده، یعنی قوه‌ی استعدادی كه برای رسیدن به درجات عالی و فوز به منازل و سعادت ها به او عنایت شده و قرآن كریم از این سرمایه به هدایت تعبیر می كند. هدایت عبارت است از قرارگرفتن سالك در طریقی كه او را مطلوب خودش می رساند و در مقابل هدایت، ضلالت قرار دارد كه انسان در اثر جور و انحراف از طریق حق و هدایت به آن رو می آورد»
این حكیم متأله پرسشی را مطرح می كند و آن این كه «چگونه است كسانی در مقابل هدایت – چنان كه قرآن می فرماید: «اولئك الذین اشتروا الضلاله» بالهدی فما ر بحت تجارتهم و ما كانوا مهتدین» (سوره‌ی بقره، 16) – ضلالت را انتخاب می كنند و در طریق رستگاری و هدایت قرار نمی گیرد؟
و جواب می دهد: تمامی مردمان در آغاز پیدایش و وجود خود بر سر راهی قرار دارند كه منتهی به خدا و رستگاری است و بالفطره در طریق هدایتند انحرافی كه پدید می آید ناشی از افعال و اعتقادات اكتسابی است چنان كه در حدیث نبوی (ص) وارد شده است: «هر مولودی فطرتاً مسلمان است.»
مفاد سخن صدالمتألهین، این است كه انسان بر مركب طبیعت سوار است و به طور جوهری و ذاتی در حال حركت و شدن است، محرك و عامل حركت انسان در این سفر احساس تكلیف و اختیار است چرا كه انسان تا احساس تكلیف نكند و اختیار نداشته باشد نمی تواند تلاش نتیجه بخشی داشته باشد، و انسان در كوشش خود یا در طریق سعادت و سود اخروی تلاش می كند و یا در طریق شقاوت و بدانجامی.

برای دریافت پروژه اینجا کلیک کنید

About admin

Check Also

بررسی نقش رسانه ها در تعلیم و تربیت در word

 بررسی نقش رسانه ها در تعلیم و تربیت در word دارای 142 صفحه می باشد …